|
|
|
|
|
هرکی نظر نده چاقاته |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 0:30 توسط مرتضی
|
|
||
|
|
|
|
|
افزایش سرعت اینترنت اين کارو حتما بکنيد تا سرعت اينترنتتون تا ده برابر افزايش پيدا کنه . اين کار باعث ميشه هر صفحه ای برای دومين بار يا بعد از اون که ميخواد باز شه به سرعت هر چه تمام باز بشه. توجه: اگر مراحل رو انجام داديد و در ابتدا تغييری احساس نکرديد اون رو پاک نکنيد چون تو جايی که شما فکرش رو نميکنيد به کمکتون مياد بدون اينکه شما بفهميد. ابتدا به Start برید و تو Run تایپ کنید Regedit و Enter بزنید. توجه: در هنگام نوشتن به حروف بزرگ دقت كنيد. يا میتونید از چیزی که من نوشتم کپی و تو رجیستری Paste کن.
با يک کارت ۱۰ ساعته ۲۰ ساعت کانکت بشين اول بگردين فايل System.ini رو پيدا کنيد . برای اين کار می تونيد از در ويندوز از سرج استفادهکنيد ...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:43 توسط مرتضی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ما دیشب ورزشگاه بودیم ... برا بازی پرسپولیس - سپاهان
بدشانسیو داشتید تروخدا ..... هنجرمون پاره شد .... اقا مهرزادم که دو تا پنالتیو از دست داد.. این سپاهانی های سگ ساهااااب ریدن تو حال ما.... ما هم همش می گفتیم "تو که اون گوشه نشستی خفه شوووووو" ایشالا قهرمانیمونو تو اونجا میگیریم ... البت با دعای بروبچچچچچ
فعلا که حالم گرفتس تا بعد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:35 توسط مرتضی
|
|
||
|
|
|
|
|
داستان شنگول و منگول (به روايت امروزي)
دوستاي عزيز و گلم سلام سالها پيش که الان من دقيقا" يادم نمي ياد چند صد سال پيش بود ، در يک جنگل دور افتاده و در يک کلبه ي دوبلکس زيبا يه خانم بزي با 3 تا بچه هاش زندگي مي کردند . بيچاره خانم بزي چند سال قبل شوهرش رو در يک سانحه ي هوايي از دست داده بود و بيوه شده بود . (شانس آورديم که بيوه شده وگرنه بايد مي گفتيم با 30 تا بچه هاش ، خوب به من چه از قديم گفتن فرزند کمتر زندگيه بهتر ). خانم بزي مجبور بود از کله سحر تا بوق سگ تو جنگل تاريک بچره تا بتونه به بچه هاش غذا بده. آخه اون بنده خدا سرپرست خانواده بود . هيچ کسي رو نداشت که بهش کمک کنه ،طفلکي بهزيستي هم رفته بود ولي گفته بودند اون جنگل خارج از محدوده هست و تحت پوشش نگرفتند خانم بزي رو. خانم بزي هم گفت به درک، نون بازومو مي خورم و منت شما رو نمي کشم . بنده خدا خانم بزيه فلک زده ، برادر شوهر هم نداشت که خودشو بندازه گردن اون و سر و سامان بگيره . و در نهايت مجبور بود براي گذران زندگي مثل گاو بچره. خانم بزيه قصه ي ما خيلي خوش سليقه بود ( خونه زندگيش مثل خونه ي ما که نبود ، خيلي شيک بود . همه ي فرشهاش ابريشم بودند با نقش بز کوهي ، مبلها همه استيل ، لوسترها برنز) اسم بچه هاش به ترتيب سن ، شنگول (8 ساله )، منگول (6 ساله )و حبه انگول ( بي سواد انگول نه انگور 4 ساله ) بودند. ماشاالله چه بچه هايي با ادب ، فهميده ، متشخص و از همه مهمتر باهوش . شنگول تو مدرسه ي فرزانگان (استعدادهاي درخشان ) درس مي خوند . هيچ بزي به پاي شنگول نمي رسيد . منگول هم پيش دبستاني بود و حبه انگور مي رفت مهد کودک غير انتفاعيه " غنچه هاي خر ، گاو، الاغ" . اين بچه ها تنها عيبي که داشتند اين بود که خيلي شيطون بودند . خانم بزي مدام حرص مي خورد و مي گفت : شنگول ذليل بميري الهي ، کم بالا پايين بپر. منگول درد بي درمون بگيري بچه ، آخه چقدر بايد بگم از ديوار صاف بالا نرو . حبه انگور يه دقيقه بتمرگ تا ببينم چه خاکي تو سرم مي ريزم آخه....... خلاصه همش بايد داد مي زد . بيچاره بچه ها سرگرمي نداشتند . پلي استيشنشون که سوخته بود ، تا گيم نت هم که 10 کيلومتر راه بود . ماهواره هم که جمع شده بود ، تازه با گندي که مخابرات زده ، ديگه مزاحم تلفنيه فيل همسايه هم نمي تونن بشن . تو يه لحظه خودتو بزار جاي اونا ، فکر کن يه بزي يا بهتر بگم يه بزغاله اي تو شرايط اونا . ببين چقدر دلت مي گيره !!! ( واي اينوري شو يه لحظه ! اي ول بابا ، جل الخالق عجب شباهتي) بگذريم ، خلاصه يه روز صبح خانم بزي به بچه ها گفت : کوچولوهاي من ، من امروز بايد برم آرايشگاه ، مي خوام ابروهامو تتو کنم ، شما ها تو خونه بمونيد و دست به چيزي نزنيد !! اگه آقا گرگه هم در زد ، مبادا درو براش باز کنيدا . بچه ها گفتند : چشم......... خانم بزي : ديگه سفارش نکنم ها...... بچه ها : چشم ديگه اه هزار دفعه که نبايد بگيم آخه ...... خانم بزي : آفرين چه گل هايي دارم من . خانم بزي لباسشو پوشيد و روي ماه بچه هاشو بوسيد و رفت . وقتي رفت بچه ها خيلي خوشحال شدند شروع کردن به آتيش سوزوندن ، فوتبال بازي کردن و رقصيدن . تو همين حال و هوا بودند که صداي در اومد زينگ زينگ . شنگول رفت آيفون رو برداشت و گفت کيه ؟ .....گرگ : منم ......شنگول : منم کيه؟ .... گرگ : منم ديگه مادرتون غذا آوردم براتون درو باز کنيد....... شنگول : ولي ما که غذا داريم ...... گرگه : خوب داشته باشيد ، اينو مي زارين تو فريزر ...... شنگول : آخه مامانمون گفته در رو باز نکنيم تازه دست به چيزيم نزنيم ...... گرگه : عجب بز خريه ، مي گم من مامانتونم ..... شنگول : اگه ماما نموني بگو ببينم چند تا النگو دستته ؟ ..... گرگه : 6 تا.... شنگول : هه هه هه ، تو گرگي همون گرگ بزرگي ، ما خودمون آيفون تصويري داريم تازشم مامان ما که 6 تا النگو دستش نيست . گرگه عصباني شد و فرياد کشيد لعنت بر تکنولوژي و بعد سرشوانداخت پايين و رفت .بچه ها شروع کردند به ريش آقا گرگه خنديدن . شنگول گفت : بيايين کلاغ پر بازي کنيم منگول گفت : نه تو داري پارتي بازي مي کني ، نمي شه که همش کلاغ پر ، من مي خوام الاغ پر بازي کنيم . حبه انگور گفت : هر دو تون بريد گمشيد ، نه کلاغ پر ، نه الاغ پر، بياييد با هم آواز بخونيم .شنگول و منگول بر و بر به هم نگاه کردند (انگار تا حالا بز نديده بودند) و به حبه انگور گفتند : باشه موافقيم. حالا چي بخونيم ؟ شنگول گفت : من مي خوام کامران و هومن بشم ، منگول گفت : آخه خره تو که يه نفري ، چه جوري مي خواي جاي 2 نفر بخوني؟ مثل من باش که فقط مي خوام ابي بشم ، حبه انگور گفت : منم مي خوام شهره بشم و هر 3 با هم شروع کردند به مع مع کردن . تو اين هاگير واگير ديدند از بيرون صدا مي ياد : - روزنامه ، فوق العاده ، کيهان ، اطلاعات ، همشهري ، ....... خبر داغ : رسواييه فوتباليست معروف ، روزنامه روزنامه : سفر گلزار به آمريکا ، روزنامه روزنامه ، ازدواج هديه تهراني با دکتر مورتون مظاهري ، روزنامه روزنامه ..... شنگول گفت : بريم يه روزنامه بگيريم تا از اوضاع سياسي ، اقتصادي ، علمي ، فرهنگي –هنري جامعه ، آگاه بشيم . شنگول سرشو از پنجره بيرون برد و گفت : آهاي پسر يه روزنامه بنداز بالا .... آقا گرگه : مگه چلاقي ، خوب بيا پايين بگير ديگه ....... شنگول : حالا ببين چه واسه ما قيافه مي گيره ها ، خير سرمون ما يه بار تو عمر شريف و پر فتوحمون خواستيم کار علمي، فرهنگي – هنري بکنيم ، توي ورپريده نزار........ آقا گرگه : بيا پايين ، کم حرف بزن بابا، د بيا ديگه يکي بخر دو تا ببر .... شنگول : واستا ببينم چهره ي تو چقدر آشناست !! من تو رو جايي نديدم ؟ ....... آقا گرگه در حالي که لبخند مليح مي زد گفت : منم ديگه مادرتون! غذا آوردم براتون ...... شنگول : اگه مادرموني بگو ببينم چند تا النگو دستته ؟ ....... آقا گرگه : 7 تا ...... شنگول : برو گمشو تو گرگي همون گرگ بزرگي ، مادر ما که 7 تا النگو نداشت. آقا گرگه عصباني شد و در حالي که تو دلش به کاشف طلا لعنت خدا رو مي فرستاد ، از اونجا دور شد . حبه انگور گفت : داشتم مي خوندم براتون : 2 تا حيوون من و تو ....... زير بارون من و تو ناگهان صداي زنگ تلفن بلند شد . شنگول گوشي رو برداشت و ديد يه صداي نکره ي نتراشيده نخراشيده از پشت خط مي گه : شما در قرعه کشي بزرگ شرکت تبرک برنده ي يک دستگاه خود روي سواريه سمند شديد . الان مي دم حميد جايزتون رو براتون بياره دم در و داد زد " حميد " ....... شنگول خيلي خوشحال شد و گفت آدرس داريد ؟ ..... آقا گرگه : من که ندارم ولي حميد داره . شنگول تشکر کرد و گوشي رو گذاشت و هر 3 بزغاله شروع به پايکوبي کردند ( خوش بحالشون ، عجب شانسي داشتن ، اون موقع منه فلک زده ي بخت کور ، 2 ساله منتظرم تا تو قرعه کشي بانک ملي يه ويلا ببرم ، اينجاست که مي گن شتر در خواب بيند پنبه دانه ، البته نمي دونم شايدم اينو نميگن ، يه چيز ديگه ميگن ، اصلا به من چه ، من چه مي دونم چي ميگن ) . خلاصه عزيزان من ، بزغاله ها روي تراس در سکوت مطلق نشسته بودند و چشمشون به جاده خيره شده بود. کم کم از دور يه صدايي شنيدند ، بعله صداي بوق ماشين بود ، انگار حميد عروسيه عمش بود ، يه ريز بوق مي زد : بوق بوق بوبوق بوق و صداها نزديک و نزديکتر شد . واي خدايا چه سمند ي بود ! سمند سال 85 قهوه اي ليزري ، جون مي داد واسه ويراژ دادن تو کوچه پس کوچه هاي شهرک غرب ، مثلا" بري ايران زمين مثل منگولا هي دور بزني ، (اونايي که بايد بگيرن من چي مي گم ، حتما "خودشون متوجه شدن!!!!!!! ) . خلاصه عزيزان گل من ، جونم براتون بگه که ناگهان حبه انگور هيجان زده شد و با کله به سمت در ورودي دويد ، تا شنگول و منگول بخوان بگيرنش ، اون در رو باز کرد . چشمتون روز بد نبينه حميد که از ماشين پياده شد ، حميد نبود که ، بعله درست حدس زديد آقا گرگه بود . گرگه پريد حبه انگور رو گرفت و گفت : آي نيم وجبي راست بگو ببينم بلاخره مامانت چند تا النگو داره ؟ حبه انگور که از وحشت 4 ستون بدنش مي لرزيد گفت : 28 تا دست راست ، 17 تا دست چپ. گرگه در حالي که از تعجب چشمهاش گرد شده بود گفت : بي مادر بمونيد الهي ، داغ النگوهاش به دلتون بمونه الهي ...... و گردن حبه انگور را فشار داد . حبه انگور فرياد کشيد : آتيش به جونت بگيره ولم کن . گرگه گفت : خفه صداي بچه نياد و سپس با يه حرکت ناجوانمردانه حبه انگور رو بلعيد . شنگول و منگول که اين صحنه ي خفن رو ديدند ، خيلي ترسيدند ، به سمت حياط پشتي خونه فرار کردند ، ولي گرگه از اونها زرنگ تر بود ، پريد و منگول و گرفت : منگول گفت : تو رو خدا منو نخور ........ آقا گرگه : مي خورمت .... منگول : آخه من مشکل دارم ، اگه منو بخوري دل پيچه مي گيري . ..... آقا گرگه : واسه چي ؟ مشکلت چيه ؟ ...... منگول : آخه من دماغم پره ، اگه منو بخوري مريض ميشي بدبخت ، معده درد مي گيري ....... آقا گرگه : اشکال نداره ، آلومينيوم ام ژ دارم تو نگران من نباش....... منگول : مطمئني ؟ خيالم راحت باشه که به سلامتيت لطمه نمي خوره ؟....... آقا گرگه : آره عزيزم ، خيالت راحت ، بهت قول شرف مي دم و در کمال متانت و ادب منگول رو بلعيد ...... واي واي واي چه صحنه ي دلخراش و جگر سوزي بود ، خدا نصيب دشمن آدم هم نکنه ، چه برسه به بز آدم ! منکه طاقت ديدنشو ندارم .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:30 توسط مرتضی
|
|
||
|
|
|
|
|
- راننده ای که با پوپک گلدره تصادف کرد اعتراف کرده از شوکت پول گرفته - یه روز یه ترکه داشته راز بقا نگاه می کرده یه دفعه خره شیرومیزنه ترکه میگه محمدیاااااش صلوات - یه کبوتره اکس می زنه به جای نامه ایمیل می بره - قزوینیه تو کارت عروسیش می نویسه"اوردن اطفال الزامیست" - ترکه میخاسته مگس بگیره میره پشت دیوار صدای گه در میاره - تو قزوین دولار دوجور قیمت داره: یکی دولاری که دست مردمه که قیمتش بیشتره یکی دولاری که رو زمینه - ترکه میره مرغداری جو میگیرتش... تخم میکنه ! - از رشتیه میپرسن از زنت میترسی میگه من...من...عین سسسسسسگ! - ترکه میره دستشویی درو باز میزاره میگن چرا درو باز میزاری میگه زرنگی درو ببندم از اون سوراخه نگاه کنی - ترکه از دستشویی میاد بیرون میبینن کونش پارس میپرسن چرا کونت پارس میگه صداشو باسه من کلوفت میکنه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:26 توسط مرتضی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو روزگاري كه گربه عاشق مي شه گاو كتاب مي خونه ، خر اسكي مي كنه چه اشكا لي داره ميمون اس ام اس بخونه!!! *** ««اذا خلقنا كم بيضتا بيضا »» فكر كرديد ما شما را تخمي تخمي آفريديم *** جا نا زدست عشق تو يك دم نباشد راحتم هر شب خيا لت را كشم اي ماه تابان در بغل *** بعضي آدمها ميكروب شناس مي شن مثل پا ستور ، بعضي ها نوبل مي گيرن مثل مادام كوري ، بعضي ها اسكار مي گيرن مثل آلپاچينو ... انوقت تو كون گشاد بشين اس ام اس بخون!!! *** انرژي چنجه اي هنه قوطي خوما نه .. ( انجمن كرد زبانان ايران )
*** قديمي ها : خمار ، عرق ، خانوم بازي امروزي ها : اكس ، سكس ، دختر بازي ما هم كه : چيپس ، پفك ، اس ام اس بازي *** soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq همه اينها مال شما به شرط اينكه گوشيتو بر عكس بگيري
*** سيگار با اينكه مي دونه آخرش زير پا له مي شه ولي باز هم تا آخر باهات مي سوزه ،،، سيگارتيم !!! *** به تركه ميگن با وطن جمله بساز ميگه : من رفتم حمام و تنم رو شستم بهش ميگن نه با ( ط ) دسته دار باشه . تركه ميگه : اتفاقا با طي دسته دار تنمو شستم *** تركه ميره بالاي درخت چنار ميپرسند : چيكار ميكني ميگه دارم توت ميخورم ميگن الاغ اون درخت چناره ! تركه ميگه الاغ خودتي توت تو جيبمه *** اگه سكس = انرژي»»»»»»» كير = انرژي آبي كون = انرژي گازي كوس = نيروگاه گازوييلي بيضه = نيروگاه هسته اي مني = اورانيوم غني شده ازدواج = پروتكل الحاقي *** |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:45 توسط مرتضی
|
|
||
|
|
|
|
|
. خیلی میخوامت(ماشاالله پسرها همه رو میخوان)
۲.همیشه به یادتم(مخصوصا موقع لالا) ۳.تا آخرش با هاتم(ولی از یه نوع دیگش) ۴.غیر تو به هیچکسی فکر نمیکنم(اره جون عمت) ۵.من بهت اعتماد کامل دارم(مخصوصا در حین تلفن پشت خطی داشته باشی) ۶.تا حالا با هیچ دختری انقدر صمیمی نبودم(به جز خواهرم) ۷.دوستت دارم(دروغ سال ۸۵)(که مد شده) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:36 توسط مرتضی
|
|
||
|
|
|
|
|
ژاپني بد از 15 سال به يك مورچه ياد ميده كه با چوب غذا بخوره بد اون رو مياره تو ميدان تا به مردم نشان بده مردم هم دور تادور ميايستن تا نگاه كنند يك تركه داشته از اونجا رد ميشده ميبينه همه عقب وايستادن و يك مورچه هم اون وسط هست ميره باپا مورچه رو له ميكنه ميگه اخه مورچه هم ترس داره |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:30 توسط مرتضی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم دعاي یه دختر مجرد:(که همه ازش استفاده میکنن)
اللهم عجل في ازدواجنا و تكميل ديننا وارزقنا زوجا الذي رفيعا مدركا و رشيدا قدا و مالا كثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا دعاي پسر مجرد: اللهم ارزقنا حوريا تك دانه و كم توقعا و والدينها رو به موتا و جهيزيتها كامله و كدبانوا في اامور المنزل و تسليما لخشمنا و خدمتنا
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:30 توسط مرتضی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینارو داشته باشید برید حال کنید.......
۱-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه که هر وقت گريه کرد هيچکس اشکش نديد 3- رفيق فقط کلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکي بودن 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار که هرچي مردو نا مرده بهش تکيه ميدن 6- نامردارو خيلي دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص نمي شه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:28 توسط مرتضی
|
|
||